تبليغاتX
روزهایم بدون تو
واژه ها حقیر شده اند عزیز//من سکوت نکرده ام!

بی خیالِ دردها

بی خیالِ غصه ها

بی خیالِ هرچه هست و نیست

بی خیالِ تو که نیستی

بی خیالِ ما

***

ما که ما نمی شویم

ما فقط من و توایم

ما فقط من و توایم که بارها

روبه روی هم نشسته ایم

بارها سکوت را شنیده ایم

بارها برای هم از تمام خواب ها ترانه خوانده ایم

بارها خیال کرده ایم

که خدا تو را برای من....

.....

....

بی خیال

ما که ما نمی شویم

 

شعر: از خودم

نمی دونم واسه شعر گفتنِ خودم باید هورا بکشم یا واسه از دست دادن –یا به عبارتی پس دادن- تنها عشقم غصه بخورم

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 11:57  توسط "نامی که تو برایم گذاشتی" | 
کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری؟

دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری؟

 

 

 

دست هامان نرسیدست به هم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 11:56  توسط "نامی که تو برایم گذاشتی" | 

تو هم با ما نبودی

تو هم با ما نبودی

همه این حرفا بهونست

تو خیلی وقته دو دلی....

 

 

تو رهسپار می شوی

 به سوی عشق

و من کنار پنجره

در آرزوی یک نگاه

 آه می گشم....

تو از دیار من چه شادمانه کوچ می کنی

و چشم های من به غربت همیشگی هنوز خیره مانده اند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 9:12  توسط "نامی که تو برایم گذاشتی" | 
تو رهسپار می شوی به سوی عشق

و من فقط نظاره می کنم

تو از دیار من چه شادمانه کوچ می کنی

و چشم های من به غربت همیشگی هنوز خیره مانده اند

هنوز خیره مانده اند

هنوز خیره مانده اند....

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 13:20  توسط "نامی که تو برایم گذاشتی" | 

آهي کشيد غمزده ي پيري سپيد موي

افکنده صبح در آيينه چون نگاه

در لابلاي  موي چون کافور خويش ديد

يک تار مو سياه !

*

در ديدگان مضطربش اشک حلقه زد

در خاطرات تيره و تاريک خود دويد

سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود

يک تار مو سپيد!

*

در هم شکست چهره ي محنت کشيده اش

دستي به موي خويش فرو برد و گفت: واي

اشکي به روي آينه افتاد و نا گهان

بگريست هاي هاي

*

درياي خاطرات زمان گذشته بود

هر قطره اي که بررخ ايينه مي چکيد

در کام موج ناله ي جانسوز خويش را

از دور مي شنيد

*

توفان فرو نشست ولي ديدگان پير

مي رفت باز در دل دريا به جستجو

در آب هاي تيره ي اعماق خفته بود

يک مشت آرزو!

 

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 11:32  توسط "نامی که تو برایم گذاشتی" | 

Walk with me when ur hearts needs company,
Take my hand when u feel all alone,
Turn to me when u need someone to lean on,
Coz I'm the one u can always depend on!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 11:19  توسط "نامی که تو برایم گذاشتی" | 

من غریبانه به خوشبختی خود می نگرم

و تو غمگین تر از آنی که مرا شاد کنی

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 19:19  توسط "نامی که تو برایم گذاشتی" | 
یک نفر دیشب مرد

و هنوز نان گندم خوب است

و هنوز...

 

 

دنیا هنوز همون رنگیه

چند روز پیش پسری از جمع زمینیا کم شد که بودنش واسه خیلیا التیام بود.

از خدا برای خودش آرامش روح و برای خانواده داغدارش صبر آرزو می کنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 15:23  توسط "نامی که تو برایم گذاشتی" | 

داستان من و تو داستان دختر ساده دلی را می ماند که بر پسرک چوپانی دل می بازد؛ بی آنکه بداند چوپان ها باید بروند. به هرکجا که گله شان برود.

داستان من و تو داستان پسری اشراف زاده را می ماند که بر دخترکی مهربانی می کند. بی آنکه بداند دختر یتیم هم روزی عروس می شود و از دیار پسر کوچ می کند

داستان من و تو داستان دم است و بازدم؛ هر دو واجب اند و ضروری... اما

اما دنیا این دو را با هم نمی گنجد. دم باید برود تا بازدم برآید و بازدم باید برود تا دم. دنیا دم را کنار بازدم نمی گنجد. دنیا پسر چوپان را برای دختر ساده دلی چون من نمی گنجد. دنیا دخترک یتیم را مورد مهر پسر اشراف زاده ای چون تو نمی گنجد. باید بروی تا بمانم باید بروم تا ظهور کنی....

دنیا فقط دارد "من" را و "تو" را تحمل می کند. دنیا "ما" را نمی گنجد
+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 15:18  توسط "نامی که تو برایم گذاشتی" | 

Love isn't a decision, it's a feeling. If we could decide who to love, then, life would be much simpler, but then less magical

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 15:17  توسط "نامی که تو برایم گذاشتی" | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گفته بودی از حال و هوای خودم برایت بنویسم
اینجا حوالی نگاه من همیشه مرطوب است
با بارش گاه به گاه خاطراتی دور
اینجا دلتنگی هایم شبیه انار ترک خورده ای است در ارتفاع باغ
و دلهره هایم شبیه دست هایی در ازدحام شهر.......
آه! بگذریم
راستی....
تازگی ها مرا از نزدیک دیده ای؟!....

نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
پیوندها
روی ماه خداوند را ببوس
آلبوم های تازه خوانندگان
ولوله
love sick
تنها وطنی دلشکسته
کتاب زندگی-(واقعاً محشره حتماً ببینید)
زیباترین سخن از کیست؟
عبدالجبار کاکایی
تنم به پیله تنهایی ام نمی گنجد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM